ميرزا محمد على وفا زواره اى

24

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

و ازآنجاكه وفا قبلا از سوى واقف ، براى نظارت بر اوقاف فوق برگزيده شده بود ، اين كار به گردن وى گذارده شد . وفا نيز كه فرصت را براى چالش نهايى با رقيب پيشين خود - مير سيد حسين طبيب - كه حالا مالك موقوفات مدرسه شده بود ، مناسب مىديد ، به مخالفت با حكيم‌باشى پرداخت و خود را مدعى دعواى وقف قرار داد و به پشتيبانى اعطاى سمت نظارت از طرف حجة الاسلام سيّد به او ، دعوا را تا مرحله نهايى رفع تصرف عدوانى خريدار تعقيب كرد . مرتضى - امام‌جمعه زواره - نيز به پشتيبانى از او پرداخت . همچنين سيف الدّوله جوان ، تحت تأثير سيّد و با اصرار وفا فرمان داد كه عاملان ديوانى ، وفا را تا فيصله يافتن مسأله موقوفات به نفع او حمايت كنند . اين انتقال در طول شش ماه انجام گرفت و ازآن‌پس متولى دوباره مىبايست محصولات موقوفه را به مصرف مدرسه مىرسانيد . مدرسه نيز تعمير و احيا شد . حكم سلب يد ، مير سيد حسين را بسى خشمگين ساخت و ملا عبد العظيم نيز مكدّر شد . چون برايش بسيار سنگين بود كه ازآن‌پس زير نظر شاگرد سابقش - وفا - مجبور به ادارهء مدرسه باشد . البتّه فرزندان او نيز با تحريكاتشان ، اين تكدّر را روزافزون مىنمودند . اما وفا پيروزمندانه بر مسند نظارت تكيه زد و خانه‌اش محل اجتماع اهل فضل و ادب و علاقمندان به معرفت شد . برادر كهتر وفا - ميرزا مهدى يموت « 1 » - نيز در گرم‌تر ساختن اين محفل اثرگذار بود . رونق خانه وفا سبب شد كه يموت نيز سراى خود را مهمان‌سراى اهل ذوق قرار دهد . او نيز شهرت خود را مديون شعر و تصوّف بود . در اين محافل گرم ، وفا كه از انواع ادبى طبعش بيشتر به هجو مايل بود ، در شاه‌نشين مجلس تكيه مىزد و به تحريك ديگران ، ميرزا عبد الباقى طبيب ، ميرزا حسين حكيم‌باشى و همه كسانى را كه

--> ( 1 ) - محيط يك جا او را « احمد » مىنامد ( دوره يغما ، ج 29 ، ص 611 ) اما همه منابع ديگر از او با نام « مهدى » ياد مىكنند . آتشكدهء اردستان تسميه يموت را به ناصر الدّين شاه نسبت مىدهد كه به او گفته بود : ريشت به ريش طايفه ، يموت مىماند و ازآن‌پس به يموت معروف شد . ( ج 3 ، صص 15 - 513 ) اما او از سال‌ها قبل هم به يموت شهره بود ، چون به جهت قلت موى « يموت » تخلّص مىكرد . زيراكه يموت طايفه‌يى بودند كه به كم‌ريشى شهرت داشتند . چنان‌كه خود در اين باب گويد : مصطفى نام و ابوجهل صفت فراشى * كه جوى عرضه درو نيست به‌جز باد و بروت من شدم مات سبيل و پر آن منّت محض * او ز كم ريشى من ، نام مرا كرد « يموت » ( مصطبه خراب ، صص 24 - 223 )